تحقيق روايتهاي بديل از جهاني شدن را بازگو مي‌كند و هم از ادبيات جنبش‌هاي اجتماعي، كه اين جنبشهاي اجتماعي از سوي پژوهشگران علوم اجتماعي مورد توجه قرار نگرفته است. كه در ايران هنوز نوعي برداشت منسوخ شده از جنبشهاي اجتماعي به مثابة حركتهاي موقتي و واكنشي و بعضا غيرعقلاني و بيمارگونه كه بايد با آن مقابله كرد و در ايران رواج دارد. در حاليكه جنبشهاي اجتماعي بخشي مهم از پويايي دنياي مدرن هستند كه در دنياي كنوني بايد آنها را بعنوان واقعياتي دير پا و حركاتي مشروع شناخت. اگر 2ركن جامعة مدني سازمانهاي غيردولتي و جنبشهاي اجتماعي هستند، شكي نيست كه تلاش براي محكم تر كردن مباني جامعة مدني در كشور ما نيازمند توجه عميق‌هاي و جدي تر به نقشي است كه جنبشهاي اجتماعي مي‌توانند در اين فرايند ايفا كنند.
نتايج حاصل از اين پژوهش نشان دهندة آن است كه اكثريت قابل توجهي از نخبگان دانشگاهي ايران، جنبشهاي مخالف جهاني شدن را مي‌شناسند و دربارة آن مطالعه كرده اند. در نتيجه اين شناخت در اغلب موارد از طريق مطالعة عامدانه و خاص در مورد اين جنبشها حاصل نگرديده است. و نسبت به كسب آگاهي بيشتر در مورد اين جنبشها ابراز تمايل كرده‌اند كه نشان دهندة اهميت جنبشها براي آنان است.
انتقادي كه بر اين پژوهش ميتوان وارد كرد، اين است كه به سوالا ت مطرح شده پاسخي كامل نداد و به اين كه، جنبش ضدجهاني چيست و چگونه اين جنبشها شكل گرفته و هزينه‌هاي اين جنبشها از كجا تامين مي‌شود و غير.. .
در صورتي به مساله‌اي كه در اين تحقيق به آن پرداخته شد اين است كه چرا تاكنون جنبشي بر ضدجهاني شدن در كشور ايران صورت نپذيرفته است و بازتاب اين جنبشها در محافل آكادميك ايران چگونه بوده است؟
با توجه به تعدد و اهميت جنبشهاي اجتماعي در سالهاي اخير و پيشرفتهاي عظيم تكنولوژي ارتباطاتي و اطلاعاتي، به الاخص فضاي مجازي، امكانات زيادي را در اختيار انسانها قرار داده است. در اين پژوهش با نظر گرفتن اينكه فضاي مجازي چه فرصتهاي براي شكل گيري و پيشبرد جنبشهاي اجتماعي ايجاد ميكند به اين تحقيق اضافه ميگيرد.
ميناوند در سال 1381تحقيقي تحت عنوان (بررسي قابليت و امكان عملكرد اينترنت بعنوان حوزة عمومي سياسي) انجام داد.
ايشان تحقيق خود را با اين سوال آغاز ميكند: شبكة اينترنت امكان و قابليت انجام كدام كاركرد يا كاركردهاي حوزة عمومي را دارد؟
هدف اصلي اين پژوهش كشف و توضيح ارتباط ميان دو عنصر اينترنت و حوزه عمومي است. كه شبكه اينترنت در اين پژوهش اصولا به مثابه رسانه ارتباطي جديدي با خصائص منحصربفرد طرح شده كه قادر است كاركردهاي اساسي حوزه عمومي را كه رسانه‌هاي سنتي از انجام آن بازمانده‌اند انجام دهد.
از نظر ايشان اهميت موضوع پژوهش در مورد رابطه فن‌آوري و ارتباطات و زندگي اجتماعي كه محققان علوم سياست و ارتباطات با ظهور هر موج فن‌آوري در جستجو درك و توضيح آن مي‌باشند. و همچنين درباره اينترنت كه از دو جهت داراي اهميت است. نخست اينكه اين پديده نوع جديد و متفاوتي از فن‌آوري ارتباطات است كه پتانسيل آن هنوز كاملا آشكار نشده و ابعاد نفوذ و تاثير آن بر زندگي اجتماعي دقيقا مشخص نيست بي‌ترديد اينترنت با رسانه‌هاي پيش از خود كه در اين متن آنها سنتي مي‌ناميم تفاوتهاي عمده‌اي دارد. پتانسيل‌هايي كه اين تفاوتها به همراه دارد محققان علوم اجتماعي را بر آن داشته است كه دربارة تاثيرات مثبتي و منفي كه اينترنت ممكن است بر زندگي سياسي و اجتماعي داشته باشد مطالعه نمايند. عامل ديگري كه اهميت تحقيق در اينترنت را مشخص مي‌سازد اين است كه در حال حاضر تمايل و گرايشي جدي در ميان مردم جهان به توسعه و تقويت مردم سالاري مشاهده مي‌شود. اين امر هم در مورد دمكراسي‌هاي قديمي و جاافتاده نظير جوامع غربي و هم در مورد جوامع در حال توسعه مصداق دارد. در جوامعي كه سابقه طولاني دمكراسي دارند اكنون نشانه‌هاي آشكاري از ضعف و فتور اين نظام قابل مشاهده است.
اما اساسي ترين بخش تحقيق كه به ايجاد ارتباط مفهومي و معنادار ميان حوزة عمومي و شبكه اينترنت اختصاص دارد. با طرح مباحثي در 2 زمينه همراه است: نخست ارائه مفاهيم اساسي نظريه دمكراسي گفتگويي كه از جانب خود هابرماس و برخي از جامعه شناسان سياسي و نظريه پردازان دمكراسي مطرح شده است و نيز مبحثي دربارة ارتباط اين نظريه با آن بخش از نظريات هابرماس كه به كنش ارتباطي مي‌پردازد و در آن قواعد عام گفتگويي عقلاني رهايي بخش و ارتباط بين الاذهاني بين شهروندان در حوزة عمومي مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
دمكراسي گفتگويي شكلي از دمكراسي شورايي يا مشورتي است كه بر ابعاد رهايي بخش گفتگوي عقلاني و ارتباطات گفتاري تأكيد دارد. هنگامي كه شهروندان در جامعه مدني دربارة هنجارها و كنش‌هاي عمومي جامعه با هم گفتگو مي‌كنند ما با مفهوم دمكراسي گفتگويي سروكار داريم.
اين كار پژوهشي براساس رويكرد تئوري انتقادي صورت مي‌گيرد نظريه انتقادي كه معمولا با مكتب فرانكفورت شناخته مي‌شود كه يكي از قويترين و معتبرترين نگرشهاي موجود در بررسي و مطالعة نقش سياسي رسانه‌ها در زندگي اجتماعي به شمار مي‌آيد. اين رويكرد در مطالعات مربوط به فن‌آوري ارتباطات، جامعة مصرفي توده‌اي و روابط ميان فرهنگ، فن آوري و سياست جايگاهي مهم و برجسته دارد.
محمدي، افشين
در مقاله اي تحت عنوان بازآفريني نقش رسانه‌ها در انقلاب مشروطيت به نقش رسانه‌ها درتغييرات و جنبش‌ها اشاره مي نمايد.
محمدي ضمن بررسي تعاريف مختلفي که از رسانه‌ها به عمل آمده و اشاره به کارکردهايي که براي آن ترسيم شده، انواع مختلفي از رسانه‌ها را نام مي‌برد وآنها را به رسانه‌هاي سنتي، مکتوب والکترونيکي تقسيم مي‌نمايد. و در مطالعه خود عنوان مي نمايد که در جنبش مشروطيت ايران رسانه‌هاي سنتي (مجالس، وعظ وخطابه) و رسانه هاي مکتوب (روزنامه، مجله، بروشور، شبنامه، پوستروآگهي) وهمچنين در کنار آنها تلگراف به عنوان يک رسانه الکترونيکي نقش مهمي را در ارتباط بين رهبران جنبش وتوده مردم داشته اند. و روحانيون به عنوان حافظان سنت هاي ديني و ارزشي جامعه در هنگام انقلاب مشروطيت از آنها بهره برده اند. روحانيوني که خاستگاه آنها سنت هاي ديني ومذهبي جامعه، مخاطبان آنها توده مذهبي و ابزار آنها رسانه‌ها و مکان هاي سنتي مانند مسجد، حسينيه و منبراست.
چارچوب نظري
در اين قسمت به معرفي ديدگاه‌هاي نظري مورد استفاده در اين پايان نامه مي‌پردازم. در ارتباط با جنبش‌هاي اجتماعي ديدگاههاي زيادي وجود دارند كه مي‌تواند ‌انها را شامل نظريه ساختار فرصت ‎‏ٌٌُ‏‎ٌُ‏ًَُ‎‏ٌُنظريه بسيج منابع و … اشاره نمود. جنبش‌هاي اجتماعي و مسائل پيرامون آنها، مجموعه عواملي هستند که در تغييرات امروز جوامع. نژام‌هاي سياسي متعدد گذارده اند. به همين دليل شناخت ماهيت جنبش‌هاي اجتماعي، چه از نظر آکادميک داراي اهميت زيادي است. از اين رو، مطالعه نظريه‌هاي موجود در زمينه جنبش‌هاي اجتماعي مي‌تواند براي شناخت اين جنبش ها، راهگشا و راهنما باشد. در اين پايان نامه ابتدا به مرور نظريه هاي رايج در اين حوزه پرداخته است.
تعريف مفهومي هر پديده اجتماعي، متناسب با نقطه عظيمت نظري و رويکرد پارادايمي که در چارچوب آن به بررسي موضوع پرداخته شود؛ متفاوت است. در مورد پديده جنبش اجتماعي نيز چنين تفاوتي قابل مشاهده است. البته تعاريف و مباحث پيرامون جنبش‌هاي اجتماعي، با ابهامات و همپوشاني‌هاي بيشتري نيز همراه است. دليلِ عمده اين مسئله، تنوع و گوناگوني خود جنبش‌هاي اجتماعي است. به بيان ديگر، مدلول و مضمونِ مورد اشارة مفهوم جنبش اجتماعي، دايره وسيعي از يکسري پويايي‌هاي اجتماعي را در بر مي‌گيرد. بعلاوه به سادگي نمي‌توان محدودة جامع و مانعي براي تميز دادن جنبش‌هاي اجتماعي از ساير پديده‌هاي مرتبط با آن قائل شد. در مجموع، اين ابهام مفهومي باعث شده است که استفاده از مفاهيم ديگري به جاي مفهوم “جنبش اجتماعي” رايج شود، و در نتيجه جنبش اجتماعي برخي مواقع يا به موضوعات عام تر همچون “تغيير” و “انقلاب” اجتماعي تعبير شده، يا به موضوعات خاص تر همچون “رفتار” و “کنش” جمعي تقليل يافته است.
از جمله مفاهيم مرتبط با جنبش اجتماعي، مي‌توان به رفتار جمعي، عمل جمعي، جامعه توده اي، اعتراض اجتماعي، تضاد اجتماعي، مبارزه اجتماعي، و اقدام مستقيم، اشاره کرد. اين مفاهيم هر يک به نوعي در مفهوم بندي جنبش اجتماعي به کار رفته اند. برخي، جنبش اجتماعي را ذيل رفتارهاي جمعي، برخي جزء يکي از انواع کنش جمعي، و عده‌اي آن را از انواع تعارض اجتماعي يا از نمودهاي اعتراض جمعي مي‌دانند، برخي نيز بر اهميت اقدام مستقيم در جنبش اجتماعي تاکيد دارندi در نهايت، اين مفاهيم، تنها بخشي از ابعادِ مفهومي جنبش اجتماعي را تشکيل مي‌دهند و هنوز به طور مشخص به تعريف مستقلِ آن اشاره نمي‌کنند. بسياري از انديشمندان تلاش کرده‌اند تا تعريفي مستقل از جنبش‌هاي اجتماعي ارائه دهند. در ادامه به برخي از اين تلاش‌ها اشاره مي‌شود:
هربرت بلومر جنبش اجتماعي را از منظر “کنش متقابل نمادين” مورد توجه قرار مي‌دهد، به نظر وي “جنبش‌هاي اجتماعي را مي‌توان اقداماتي جمعي ديد که هدف آنها تاسيس نظمي نوين در زندگي است. آنها ريشه در شرايط ناآرامي دارند و قدرت انگيزش خود را از يک سو، از نارضايتي از شکل جاري زندگي مي‌گيرند و از سوي ديگر، از آرزوها و اميدهايشان براي يک طرح يا نظام جديد زندگي” (به نقل از مشيرزاده، 1381: 78). رالف ترنر و لوئيس کيليان به تعريفِ بلومر، جنبة “مقاومت در برابر تغيير” را نيز مي‌افزايند؛ به اعتقاد آنها “جنبش اجتماعي بطور همزمان ابزاري براي عينيت بخشيدن به تلاش شخصي براي کسب هويت و ابزاري براي خلق ارزش‌ها در جهان پيرامون هستند” (به نقل از مشيرزاده، 1381: 111). بر مبناي همين تعريف، آنها مفهومِ “هنجارهاي نوظهور” را در ارتباط با جنبش‌هاي اجتماعي عرضه داشتند.
به اعتقاد چارلز تيلي، جنبش اجتماعي، عملي عقلاني، هدفمند و سازمان يافته است. “جنبش اجتماعي بطور خاص عبارت است از چالشي مستمر عليه صاحبان قدرت به نام جمعيتي که تحت حکومت آن صاحبان قدرت قرار دارد. اين چالش از طريق نمايش مکرر ارزشمندي، وحدت، تعداد و تعهد آن جمعيت در ملاء عام صورت مي‌گيرد” (به نقل از مشيرزاده، 1381: 151). زالد و مک کارتي، از ديگر نظريه پردازان رويکرد بسيج منابع، جنبش اجتماعي را “مجموعه‌اي از عقايد و باورها که منعکس کننده ميل به تغيير برخي از اجزاءِ ساختار اجتماعي و يا توزيع مزاياي اجتماعي است” تعريف مي‌کنند (به نقل از مشيرزاده، 1381: 144).
آلن تورن نيز از ديگر نظريه پردازاني است که در زمينه جنبش‌هاي اجتماعي، صاحب نظر است. به نظر وي، “جنبش‌هاي اجتماعي، مخالفان حاشيه‌اي نظم موجود نيستند بلکه نيروهاي محوري هستند که براي کنترل توليد جامعه و کنترل اقدام طبقات براي شکل دهي به تاريخيت با يکديگر در حال مبارزه اند” (به نقل از دلاپورتا و دياني، 1384: 27). آلبرتو ملوچي با بهره گيري از ايده استعمار زيست جهان‌ها که از سوي يورگن هابرماس مطرح شد، عقيده داشت که جنبش‌هاي اجتماعي جديد سعي دارند با دخالت بي جاي دولت و بازار در زندگي اجتماعي مخالفت کنند و در مقابل دستکاري و دخالت همه جانبه از سوي نظام، هويت فردي و حق تعيين زندگي خصوصي و عاطفي را احياء نمايند (Melucci, 1989). از متاخرترين تلاش‌ها براي ارائه تعريفي تلفيقي از مفهوم جنبش اجتماعي مي‌توان به تعريف ماريو دياني اشاره کرد. به نظر وي، جنبش‌هاي اجتماعي عبارتند از “شبکه‌هاي غير رسمي مبتني بر اعتقادات مشترک و همبستگي که از طريق استفاده

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید