شورش‌ها و جنبش هاي اعتراضي و انقلابي بپيوندند؟
2. چرا جنبش‌هاي اعتراضي براي نيل به اهداف خود تاکتيک هاي خاصي را بر مي گزينند؟ به عبارت ديگر چه عواملي بر اتخاذ يک يا چند تاکتيک خاص مانند : خشونت، رفتار مسالمت آميز، اعتراض علني، تشکيل ائتلاف با گروه هاي ديگر و. . . از طرف جنبش هاي اعتراضي تاثيرگذار هستند؟ ‌
3. جنبش هاي اعتراضي چگونه اولويت هاي خود را تشخيص مي دهند و تحت چه شرايطي در دستيابي به اهداف سياسي خود موفق مي شوند ؟ به طور کلي مي توان گفت که ارزش هاي فرهنگي، ساختارهاي اجتماعي سياسي و رفتارهاي فردي – خاستگاه، فعاليت‌ها و نتايج اعتراض‌ها را شکل مي دهند.
ارزش هاي فرهنگي
ارزش هاي فرهنگي تعميم يافته در هر جامعه عامل فرمانبرداري و فرمانروايي سياسي به شمار مي روند. مقام هاي دولتي براي حفظ قدرت خود و ثبات نظام سياسي متن هاي مختلفي مانند ايدئولوژي ها، دکترين هاي مذهبي، اسطوره هاي ملي گرايانه و تصميم هاي قانوني را به اعضاي جامعه منتقل مي کنند. هر نظام سياسي هنگامي از مشروعيت فراگير برخوردار مي شود که نهادهاي موجود در جامعه ارزش‌هاي غالب مورد نظر نظام را منتقل کنند و افراد نيز اين ارزش‌ها را درک و قبول نمايند و اصولي را که مشروعيت ايجاد مي کنند با رفتار خود تلفيق نمايند. چالش هاي موفقيت آميز عليه حکومت موجود زماني به وقوع مي پيوندد که رهبران مخالف، اصول مسلط مشروعيت سياسي را دگرگون سازند. ارزش هاي فرهنگي از طريق وسايل ارتباط جمعي و سازمان‌هاي مختلف حکومتي و غير حکومتي تبليغ مي‌شود. جنبش هاي اعتراضي با استفاده از اين ابزارها و با پررنگ نمودن برخي از اين ارزش‌ها و تبليغ آرمان‌ها و نارضايتي‌هاي مشترک، قدرت سياسي جنبش را افزايش مي دهند و به ويژه فرصت هاي بيشتري براي قراردادن يک مشکل اساسي در دستور کار سياسي به دست مي‌دهند. گروه‌ها ي فرمانبردار با پذيرش برداشت هاي جديد از واقعيت هاي سياسي و فرهنگي، متقاعد مي شوند که مي‌توانند از طريق اقدام جمعي سازمان يافته وضعيت موجود را دگرگون کنند. اما علاوه بر اين آنچه در تصميم گيري افراد جهت شرکت در يک جنبش اعتراضي ايجاد انگيزه مي‌کند امکان دست يابي به هدف جنبش است.
بر اساس نظريه گزينش عقلايي(گزينه معقول) که جرج هومنز ارايه نموده است، دو انگيزه‌ي مهم در انتخاب راه افراد براي پيوستن به جنبش‌هاي اعتراضي دخيل است:
اول: ارزش‌هاي مربوط به اهداف يک اقدام خاص(نتايج مورد نظر) در جنبش.
دوم: ميزان دستيابي موفقيت‌آميز به آن اهداف.
ارزش‌هاي فرهنگي انگيزه‌هايي را که به علاقه مندي افراد به مشارکت در اعتراض‌هاي سياسي يا انفعال سياسي آنان منجر مي‌شود تحت تاثير قرار مي‌دهند و شرايط مناسب يا بازدارنده ساختارهاي سياسي اجتماعي، بر پيش بيني و انتظار عمومي درباره‌ي موفقيت رفتار مشارکت تاثير مي‌گذارند و در نهايت در انتخاب ميان اقدامات مختلف، يک شخص به آن اقدامي دست مي‌زند که داراي ارزش بيشتري باشد و در ضمن امکان دست‌يابي به نتايج موفقيت آميز آن اقدام بيشتر باشد.
ساختارهاي اجتماعي سياسي
اقدام سياسي کارساز از سوي معترضان به شرايط ساختاري مناسب بستگي دارد. اگر فرصت هاي ساختاري بر محدوديت هاي ساختاري برتري داشته باشند مردم در جنبش اعتراضي که هدف آن دگرگوني وضعيت موجود سياسي است شرکت خواهند کرد. فرصت هاي ساختاري بيانگر روابط قدرت ميان حکومت، گروه هاي اجتماعي و نهادهاي خارجي است. اگر چنانچه ميزان سرکوب مردم از سوي حکومت محدود باشد و گروه‌هاي اجتماعي بتوانند به همبستگي فوق العاده و رهايي از کنترل حکومت دست يابند و اگر نهادها و سازمان هاي خارجي با اعطاي منابع خويش به جنبش اعتراضي (بجاي اعطاي منابع به دولت) موجبات ضعف حکومت را فراهم نمايند، اعتراض کنندگان اين فرصت را خواهند يافت تا اقدام سياسي عليه حکومت را سازماندهي نمايند. در مقابل محدوديت‌هاي ساختاري از مشارکت مردم در اعتراضات سازمان يافته جلوگيري مي کنند. اين محدوديت‌هاي ساختاري عبارتند از:
الف) جنبش‌هاي معترض از شبکه سازماني مستقل که بتواند پيروي اعضاي جنبش را از موازين حاکم بر جنبش تضمين کند، بي بهره باشند.
ب) نهادهاي مقتدر دولتي فعاليت گروه هاي ناراضي را تحت نظر داشته باشد.
ج) اختلافات گروهي و داخلي ميان معترضان موجب متلاشي شدن و پراکندگي اعضاي جنبش شود.
د) نهادهاي خارجي از جمله دولت‌ها، سازمان هاي بين المللي و غيره امکانات اندکي در اختيار جنبش اعتراضي قرار دهند و در مقابل ارتباط بيشتري با دولت حاکم داشته باشند.
ميزان تفاوت بسيج سياسي در ميان گروه هاي اجتماعي هر جمعيت نيز عمدتاً ناشي از فرصت‌هاي ساختاري‌اي است که از طريق حقوقي، سياسي و سازماني در اختيار هر يک از شهروندان قرار مي‌گيرد. همچنين شرايط ساختاري نه تنها در تعيين فرصت فعاليت هاي سياسي موثر هستند بلکه توانايي رهبران را نيز در شناخت اهداف و راهکارها محدود مي‌سازند.
در توضيح اينکه چرا يک جنبش تاکتيک خاصي را براي دست يابي به اهداف خود اتخاذ مي‌کند و يا اينکه دست به تغيير تاکتيک مي زند بايد به تاثيرات متقابل ساختارهاي سياسي اجتماعي و ارزش هاي فرهنگي و همچنين ارتباط و تاثير متقابل اين دو با رفتارهاي فردي بپردازيم.
ساختارهاي سياسي اجتماعي تاثيرات متقابلي را بر ارزش‌هاي فرهنگي و رفتارهاي فردي مي‌گذارند. رهبران سياسي به ساختارهاي ملموس (وسايل ارتباط جمعي، گروه هاي کوچک و حتي نهادهاي دولتي و…) نيازمندند تا از طريق آن‌ها بتوانند ارزش‌ها و هنجارهاي خود را انتقال دهند. ارزش‌ها به مشخص ساختن اهداف جنبش کمک مي کنند. با توجه به اهداف جنبش، ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي و نيز ساختارهاي سياسي اجتماعي موجود، تاکتيک هاي خاص اتخاذ مي گردند. هنگامي که بين هنجارهاي فرهنگي پذيرفته شده در جامعه و عملکرد حکومت اصطکاک ايجاد گردد، نظام سياسي حاکم مشروعيت خود را از دست مي‌دهد. شرايط ساختاري بر تعيين تاکتيک اعتراضي و رفتار کنش گران اجتماعي سياسي تاثير مي گذارند. بحران هاي ساختاري که اغلب از جنگ ها، شکست هاي نظامي، رکود اقتصادي و تورم سرسام آور و نابرابري هاي اقتصادي رو به افزايش ناشي مي شوند، تعادل بين تقاضا از دولت حاکم و منابع آن براي پاسخگويي به اين تقاضا‌ها را تحت تاثير قرار مي دهند و دولت نمي‌تواند سياست هايي را اتخاذ نمايد که با ناهمگوني موجود بين عرضه و تقاضا هماهنگي داشته باشد. در اين زمان ائتلاف جمعي که از دولت حاکم حمايت مي کنند از بين مي‌رود و نهادهاي دولتي مخصوصا ارتش و نيروهاي امنيتي براي حفظ نظام سياسي از اعمال سرکوبگرانه بهره مي‌جويند. در اين ميان رهبران و کنش گران عرصه ي سياسي با توجه به شرايط ساختاري موجود و نحوه ي برخورد ساختارهاي موجود با اعتراضات اقدام به اتخاذ تاکتيک هاي خاص مي کنند تا به بهترين نحو ممکن بتوانند از شرايط استفاده نموده و به اهداف خود برسند. اما چنانچه ساختار حاکم بدون توجه به شيوه ي اعتراض و خواسته هاي جنبش اعتراضي به سرکوب شديد ادامه دهند ودرصورتي که بحران موجود (مانند بحران هاي اقتصادي و يا ناکارآمدي دولت) نيز ادامه يابد، دولت از کنترل امور اجرايي جامعه بازخواهد ماند و در نتيجه امکان توسل به اقدامات سرکوبگرانه براي مدت طولاني کاهش مي يابد و هرچقدر سرکوب دولتي کمتر شود، ميزان خشم مردم نيز کاهش مي يابد اما از لحاظ سياسي به اين باور مي رسند که مي توانند اقتدار حاکم را به چالش بکشند.
رفتارهاي فردي
در نهاد‌ها يا جنبش‌هاي اعتراضي افراد خاصي تصميم گيري مي‌کنند. مشارکت کنندگان نيز به عنوان بازيگران فعال صحنه‌ي سياسي، فرهنگ و ساختارها را شکل مي‌دهند. در صورتي که آنان مناصب حکومتي را اشغال کنند باورهاي فرهنگي را تفسير، موسسات را اداره، خط مشي‌ها را تدوين و تصميمات را اتخاذ مي‌کنند. در صورتي که اين افراد به عنوان معترضان خارج از نظام حاکم عمل کنند، خواستار تغيير خط مشي نظام مي شوند مي‌کوشند تا براي هدفشان جلب حمايت کنند، ناراضيان را بسيج نمايند، فعاليت هاي اشخاصي را که از انزوا خارج شده‌اند هماهنگ سازند و تلاش مي‌کنند تا آن چنان بر مقاومت حاکمان غلبه کنند تا شاهد تبديل شدن اولويت هاي سياسي خودشان به برنامه هاي الزامي حکومت باشند. به اين ترتيب نقش رهبران سياسي در تعيين اولويت هاي يک جنبش پررنگ تر از بدنه‌ي جنبش است زيرا رهبران سياسي ارزش هاي فرهنگي را تفسير و تعبير مي‌کنند و ساختارهاي سياسي اجتماعي را به کار مي‌گيرند تا اين تفاسير به عنوان ارزش هاي غالب در جامعه پذيرفته شوند و به کمک آن‌ها اولويت هاي سياسي تعيين به حکومت تحميل گردند. به گفته‌ي افلاطون “رهبر سياسي نقش ناخداي کشتي را بازي مي کند.” از اين رو وجود رهبري کارآمد به معناي دست يابي موفقيت آميز به اهداف جمعي است. البته اعمال قدرت از سوي رهبران سياسي در مواردي نيز منجر به وقوع پيامدهايي متفاوت از اهداف مورد نظر جنبش شده است. در ضمن در جريان مبارزه ي يک جنبش روشنفکران نيز به عنوان افراد شريک در حرکت اعتراضي از طريق ايجاد گفتمان سياسي غالب درباره‌ي ضرورت دگرگوني در سياست‌ها و نيز تعيين اولويت هاي سياسي نقش مهمي ايفا مي کنند. به طور خلاصه در پاسخ به سومين پرسش مطرح شده در ابتداي بحث مي‌توان چنين گفت که موفقيت سياسي يک جنبش به رهبري کارآمد، مشارکت کنندگان متعهد به اهداف جنبش و وضعيت ساختاري‌اي که در آن قدرت اعتراض کنندگان، قدرت دولت حاکم را در هم بکوبد بستگي دارد.
ارزش هاي فرهنگي
ساختارهاي سياسي اجتماعي و رفتارهاي فردي، جنبش هاي اعتراضي و تاثير آن‌ها بر تغييرات اجتماعي را تبيين مي کنند. افراد از اين رو اهميت دارند که سازمان‌ها را راهبري مي کنند، ارزش‌هاي فرهنگي را تفسير مي‌نمايند و از اين رهگذر فرصت‌هاي ممکن براي اقدام سياسي عليه بي عدالتي اجتماعي را گسترش مي‌دهند. همچنين شرايط فرهنگي و ساختاري، انگيزه‌ها، ادراکات، نگرش ها، مهارت‌ها و نيز انتخاب هاي آن‌ها را شکل مي دهند. هنجارهاي فرهنگي و سازمان هاي اجتماعي سياسي با برجسته ساختن بديل هاي ممکن و مطلوب بر اتخاذ تاکتيک‌هاي خاص جهت اقدام سياسي اعتراضي تاثير مي‌گذارند و در سايه ي اين تاکتيک‌ها و واکنش ساختارهاي حاکم است که جنبش به موفقيت و يا عدم موفقيت دست مي يابد.
قضاياي نظري استخراج شده:
* ارزش‌هاي فرهنگي در هر جامعه عامل فرمانبرداري و فرمانروايي سياسي هستند.
* نظام‌هاي سياسي براي حفظ خود و ثبات نظام متون مختلف ايدئولوژيكي، دكترين‌هاي مذهبي، اسطوره‌هاي ملي گرايانه و تصميمات قانوني را به اعضاي جامعه منتقل مي‌نمايد.
* مشروعيت فراگير نظام سياسي به اين ارتباط دارد كه نهادهاي موجود در جامعه ارزشهاي غالب مورد نظر نظام را منتقل نمايند.
* مشروعيت فراگير نظام سياسي به اين بستگي دارد كه ارزشهاي انتقالي به مردم توسط شهروندان درك و مورد قبول قرار گيرد.
* شهروندان وقتي اصولي را كه به مشروعيت ايجاد مي‌كنند با رفتارهاي خود تلفيق مي‌كنند مشروعيت نظام‌ها را مي‌پذيرند.
* مشروعيت نظام به كاركرد مناسب وسايل ارتباطي جمعي براي تبليغ نظام سياسي بستگي دارد.
* جنبش‌هاي اعتراضي كه بتواند ارزش‌ها، آرمان‌ها و نارضايتي مشترك خود را با وسايل ارتباطي جمعي پر رنگ نمايند، فرصت بيشتري براي قرار دادن يك مشكل در دستور كار سياسي پيدا مي‌نمايند.
* ارزش‌هاي فرهنگي انگيزه‌هاي اساسي مشاركت در اعتراضات سياسي و يا انفعال سياسي را فراهم مي‌آورد.
* ارزش‌هاي فرهنگي ايجاد شده توسط جنبش‌ها ساختارهاي فرصت مناسب براي مشاركت در جنبش و عدم مشاركت يا نظام و يا پايين آوردن مشاركت فراهم مي‌آورد.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید