اين توافق از بين برود و تنها برخي از طبقات و برخي از گروهها و احزاب رژيم موجود را حقاني بشناسند وطبقات,گروهها و احزاب ديگر به حقانيت ديگري پايبند باشند پيکار با رژيم به جريان مي‌افتد. حاکميت هر يک از اين دو حالت مبارزه انتخاني نيست و ناشي از اوضاع است. (اميني، 1382: 1).
گيدنز جنبشهاي اجتماعي را کوششي براي پيشبرد منافع مشترک يا تامين هدفي مشترک , از طريق عمل جمعي خارج از حوزه نهادهاي رسمي تعريف مي کند. (گيدنز، 1383: 679)
از ديد [دوناتلا دلاپورتا] جنبش هاي سياسي را شبکه هاي غير رسمي مبتني بر اعتقادات مشترک و همبستگي که از طريق استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض حول موضوعات منازعه آميز بسيج مي شوند، تعريف مي‌کنند. (دوناتلا دلاپورتا، 1383: 5).
اگر تعريف مذكور را مورد كالبد شناسي قرار دهيم مولفه‌هاي اساسي تعاريف اين است كه :
*جنبش‌هاي اجتماعي شبكه‌هاي غير رسمي و غير دولتي هستند كه مي‌توانند قالب نهادي به خود بگيرد. چرا قالب نهادي، چون نهادها از استمرار برخوردار هستند و فعاليت‌هاي غير نهادي از دوام و استمرار برخوردار نيستند. از اين روي بر مبناي تعريف مذكور، جنبشهاي غير نهادي از اهميت و تاثير گذاري كمتري برخوردار هستند..
*جنبش‌هاي اجتماعي مبتني بر اعتقادات مشترك يعني باورهاي مشتركي است كه افرادي را در شبكه غير رسمي همبسته ساخته است. يعني بر مبناي مولفه مذكور، مجموعه‌اي از باورها و انگارها است كه افرادي را در كنار همديگر قرار داده و همبسته ساخته است. يعني بدون باورهاي مشترك امكان حركت اجتماعي وجود ندارد.
*در جنبش‌هاي اجتماعي صحبت از استفاده مداوم و مستمر از اشكال اعتراض در مورد موضوعات مورد مجادله و يا موضوعا ت مورد اعتراض است. به عبارتي ديگر، در جوامعي كه افرادي به موضوعاتي اعتراضي نداشته باشند امكان تحقق و صحبت از جنبش‌هاي اجتماعي وجود ندارد. به عبارتي ديگر در جنبش‌هاي اجتماعي بحث از اعتراض سياسي است. صحبت از نهادهاي غير رسمي خارج از قدرت است در نظر متفاوتي را مورد موضوعات جاري اجتماعي و سياسي رسمي ارائه مي‌نمايند. با توجه به مشخصات مذكور نهادهاي مدني و احزاب را مي‌توان نهادهاي دائمي و غير رسمي دانست كه كارگزار جنبش‌هاي اجتماعي هستند. يعني جنبش‌هاي اجتماعي توده‌اي در قالب تعاريف موجود قرار نمي‌گيرد.
جنبشهاي اجتماعي در يک دوره بحراني در جامعه مثل بي‌سامانيهاي اجتماعي، ناامني، بي‌هنجاري، سرخوردگي‌هاي اجتماعي، نارضايتي‌هاي وسيع به دلايل گوناگون از خودبيگانگي پديد مي‌آيد و سر برمي‌آورند و هر گاه که اين عوامل با بي عدالتي اجتماعي توام گردد,انگيزه هاي پيوستن به جنبش اجتماعي شدت بيشتري مي يابد. (خادمي، 1383: 1).
در اين ميان است که بخش عظيمي از مردم جامعه به شدت ناراضي مي شوند که اين امر به اعتراضات و شورش هايي با مشارکت توده اي و عليه اقتدار دولتي منجر مي شود. در جوامع کشاورزي که از نظر فناوري عقب مانده‌اند رخ دادن چنين شورش‌ها و جنبش هايي اهميت اساسي دارد. (فرونزو1381: 1).
جنبشهاي اجتماعي از آنجا که ريشه در مطالبات مردم (اعم از يک يا چند قشر و يا اقشار مختلف) دارد، مي‌تواند طيف وسيعي از مردم را به خود جذب و جلب نمايد، و به همين دليل از ظرفيت و قابليت بالا و فراواني برخوردار است، همين کار ويژه و قابليت مهم باعث شده است دولتها در جوامع مختلف تلاش نمايند با نفوذ در جنبش هاي اجتماعي، آنها را در راستاي اهداف خود سازماندهي و مديريت هدايت کنند. (نشريه رسالت، 1383: 1).
جنبش هاي اجتماعي مختلف به عنوان منابع قدرت جهاني در پيشبرد اهداف خود، به طريق گوناگون بر سياستگذاري‌ها در سطح جهاني اثر مي گذارند. از آنجا که جنبش‌هاي اجتماعي جديد، همانقدر که به سياست در سطح دولت – ملت توجه دارند، به مقاومت و دگرگوني در سطح زندگي روزمره و روابط ميان افراد و روابط اجتماعي نيز توجه دارند بنابراين آنها در موقعيت مناسبي براي شرکت در سياست فراملي مرتبط با جهاني شدن قرار دارند، مثلاً سازمان زيست محيطي ” دوستان من” تجسم بخش ارتباط ميان سطوح جهاني و محلي است، يا جنبش زنان، سراسر جهان را به هم پيوند داده است. در حالي که گروههاي محلي زنان نيز در زندگي روزمره شان با همان موضوعات درگيرند. ميزان نابرابري و فقر در ميان مردم يک جامعه، ميزان شکاف در جمعيت در امتداد خطوط قومي، تصور وجود فساد در ميان مقامات حکومتي، سطح تسليحات و ميزان وفاداري نيروهاي نظامي حکومت، سنت هاي فرهنگي مؤيد خشونت يا عدم توسل به خشونت به عنوان ابزار اعتراض عليه بي عدالتي اجتماعي متصور اندازه فيزيکي يک کشور و سرشت سرزميني آن و درجه نزديکي و سطح مداخله کشورهاي ديگر است که شکل گيري و موفقيت يک جنبش را مورد حمايت قرار مي‌دهد.
مدعاي اين پايان نامه اين است به دليل ويژگي‌هاي ساختاري و ساخت كراسي در بيشتر نظام‌هاي سياسي جهان سوم، جنبش‌هاي سياسي و اجتماعي با انسداد مواجه شده اند. يعني جنبش‌هاي اجتماعي به دليل ماهيتا مردم سالار آنها مورد اقبال نيستند و مجال براي فعاليت نهادي و توده‌اي جنبش‌هاي سياسي بسيار كم است. به عبارتي ديگر، درساختار كراسي در دولت‌هاي توسعه نيافته، جنبش‌هاي اجتماعي با ساختارهاي محدود كننده‌اي زيادي مواجه شده‌اند كه اين موضوع باعث ناكارآمدي جدي جنبش‌هاي مذكور براي حصول به اهداف جنبش‌ها و پيشبرد آراي خود شده است.
نگارنده مدعي است كه جنبش‌هاي اجتماعي به مفهوم فعاليت جمعي و نهادي خارج از قدرت در كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته دچار انسداد شده است. اين به معني نبود جنبش‌هاي اجتماعي در اين كشورها نيست بلكه صحبت از اثر بخشي آنها است. يعني در ساختار كراسي بيشتر اين كشورها، جنبش‌هاي اجتماعي مجال كمتري را براي عمل و اثر بخشي دارند و اين موضوع به شدت با كراسي اين دولت‌ها پيوند خورده است.
نكته‌ي مهم اين است كه در بيشتر كشورها، جنبش‌هاي اجتماعي به معني تغيير رژيم تلقي شده است در حالي كه اين تلقي، برداشت درستي از جنبش‌هاي اجتماعي نيست. جنبش‌هاي سياسي حتما منجر به تغيير رژيم‌هاي سياسي نيست. تلقي موجود باعث شده است كه در بيشتر كشورهاي جهان سومي، جنبش‌هاي اجتماعي محدود شده و يا امكان فعاليت نهادي از آنها گرفته شده و اين موضوع را مي‌توان در ناكارآمدي احزاب و نهادهاي اجتماع محور مشاهده نمود.
در اين تحقيق ابتدا به شرايطي اشاره مي‌شود كه مي‌تواند فعاليت جنبش اجتماعي را (امکان بسيج نيروها امکان برقراري منظم ارتباط، امکان دادن آگاهي مشترک، امکان تسهيل بسيج و به حرکت درآمدن نيروها) را تسريع نمايد.
نويسنده مقاله معتقد است ورود تكنولوژي و ماشين در حيات انسانها بي تاثير نبوده و منجر به تحولات سياسي گسترده‌اي شده است كه مورد توجه علماي سياسي و اجتماعي بوده است. از اين منظر، ورود اينترنت و فضاي مجاز نيز توجه زيادي را جلب نموده است. در اين قسمت با اشاره كوتاهي به مسائل فن آورانه ايجاد شده به ديدگاه‌هاي موجود در ارتباط با فرصتهاي ايجاد شده مي‌پردازيم.
از ديد بسياري از متخصصان، در نتيجه‌ي ابداعات و اختراعات فن آورانه نوين و به عنوان اولين فرصت امكان پردازش و ذخيره سازي مقدار زيادي از اطلاعات و توزيع سريع اطلاعات از طريق شبكه‌هاي اطلاعاتي فراهم شده است. تكنولوژي جديد به انسان‌ها کمک نمود که هزينه انتقال اطلاعات را به شدت كاهش دهند. براي مثال، هزينه انتقال يك تريليون بيت اطلاعات از بوستون به لوس آنجلس در سال 1970، 15000 دلار بود كه اين هزينه در حال حاضر به واسطه تكنولوژي‌هاي جديد به 12 سنت كاهش يافته است. هزينه 3 دقيقه مكالمه تلفني از نيويورك به لندن در سال 1930، 300 دلار بود كه اين مبلغ امروز به 20 سنت رسيده است. ارسال الكترونيك يك سند 40 صفحه‌اي از شيلي به كنيا 10 سنت و هزينه فاكس آن 10 دلار و هزينه ارسال از طريق پست 50 دلار است. (Human development report, 2001, p43)
از ديد برنامه توسعه سازمان ملل، تغييرات تكنولوژيك باعث تغييرات تاريخي نيز شده است. از ديد برنامه سازمان ملل قبلا با توجه به هزينه بالاي دسترسي به اطلاعات و ارتباطات و حمل,نقل، سازمان‌ها و تجارت به صورت عمودي با هم مرتبط مي‌شدند. در شرايط عصر شبكه اي، هزينه اطلاعات و ارتباطات تقريبا به صفر رسيده و ارتباطات شكل افقي پيدا نموده است. عصر جديد در بسياري از زمينه‌ها به شبكه‌هاي جهاني قدرت داده است. براي مثال تكنولوژي اطلاعاتي و ارتباطي چون اينترنت باعث گسترش همكاري‌هاي بين كشوري و فردي شده است. از سال 1995 تا 1997 دانشمندان آمريكايي مقالات مشتركي را با دانشمنداني از 173 كشور تهيه نموده اند.
Human development report, 2001, P. 44))

نمودار شماره 1-1- مسير , سرعت و هزينه انتقال اطلاعات و تعداد کاربران اينترنت از 1970 تاکنون
Human development report, 2001, P. 44))
تحليل گران در ارتباط با فرصتهاي اطلاعاتي ايجاد شده نتيجه گيري متفاوتي ارائه نمايند كه در اين قسمت به آن قسمت از ملاحظاتي اشاره مي‌شود كه به جنبش‌هاي اجتماعي پيوند خورده است.
در کتاب سايبر دموکراسي، نويسندگان کتاب معتقدند که ابداعات فن آورانه اگر چه به تنهايي نمي‌تواند تغييرات سياسي اجتماعي را تسهيل نمايد، ولي بعضي از تحولات و تغييرات فني ايجاد شده است كه سياستمداران وعده آن را مي‌دادند که باعث جنبش شبکه اي شدن مدني1 خواهد شد که همه ابعاد حيات مان را تغيير مي‌دهد.
( Tsagarousianon، Tamini and Bryan، 1998، p3)
در گزارش توسعه انساني، محققين معتقد هستند كه، اينترنت و تکنولوژي هاي جديد در موارد متعدد نشان داده‌اند که ابزار قدرتمندي براي بسيج و به حركت درآوردن مردم در سطح محلي شده است. مبارزات از طريق پست الكترونيكي عليه فساد در انتخابات 1999 كره باعث ايجاد جنبش‌هاي قوي در اينترنت شده است. جنبش زاپاتيستا در مکزيک و اطلاع رساني از طريق اينترنت در جريان قتل عام بوسني‌ها توسط صرب‌ها نيز از اين جمله هستند.
( Human development report، 2001: pp 48-49)
از جانب ديگر [وبستر و كوئينز] انقلاب اطلاعاتي و شرايط جديد ارتباطي را جرياني مقابل فورديسم و عوارض آن مي‌شمارند. از ديد آنها فن‌آوري نوين اطلاعاتي پاسخي به زور آزمايي فورديسم به مثابه شيوه‌ي توليد و زندگي بوده است. هر چند فورديسم كه راهبردي اقتصادي كينزي آنرا پشتيباني مي‌كرد دوره‌اي از رونق اقتصادي، تنش زدايي نسبي اجتماعي را خلق نمود اما پيامدهاي ديگر، كمتر اداره شدني را نيز به وجود آورد (عوارض جانبي آن آلودگي محيط زيست، بهره كشي بيش از حد از منابع طبيعي، يكسان سازي توليد و مصرف) كه زمينه ساز جنبش‌هاي اجتماعي چون زنان و محيط زيست و فعالان ضد جنگ شد. انقلاب اطلاعاتي وعده مي‌دهد كه پاسخ ارضاء كننده به هياهو‌ها براي آزادي بيشتر، دموكراسي، اوقات فراغت، تمركز زدايي و خلاقيت فردي را فراهم و وعده انجام اين كار را بر پايه منطقي نوين و انعطاف پذير تر براي بسيج عمومي داند. (رابينز، فرانك وبستر، 1385: 168)
از ديدگاه [پيتر مامبري2] تکنولوژي اطلاعاتي و ارتباطي از يک سوي توانسته به دموکراسي مستقيم و نمايندگي کمک و از سوي ديگر اين تکنولوژي مي‌تواند منجر به تکرار ساختارهاي سياسي موجود قدرت و سنگ شدگي3 نظام‌ها گردد. از سوي ديگر استفاده از آن مي تواند منجر به افزايش ساختار هاي قدرت و شکاف شديد بين گروه هاي حاشيه اي و مسلط در اجتماع گردد. از ديد ايشان دموکراسي يک پروژه‌ي هنجاري پويايي در حال تکامل است که توسط شهروندان و براي شهروندان شکل يافته است. بر اساس دانش موجود، استفاده و بهره‌گيري ا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید